با عنایت به گزارشهای مستند و نیمه مستند و دیدار اعضای مجلس با تعدادی از اغتشاشگران در زندان و اعتراضات برخی زندانیان نسبت به تجاوز بدون رضایت قلبی و قبلی ، حال علمای شیعه و سنی با چالشی گران روبرو هستند.
پرسش اساسی اینست : با توجه به مسائل پیش آمده ، اکنون حفظ بیضه ی اسلام مهمتر است یا ماتحت مسلمین؟
تفکر و نوع پاسخهای گوناگون به پرسش مطروحه چندیست که باعث ایجاد شکاف و لرزش در ارکان حوزه و تشویش افکار علمای
ام القرای اسلام و حوزه ی نجف گردیده و بعبارت دیگر باعث لرزش آنان از سه سو گشته است.
اگر بگویند که بیضه مهمتر از ماتحت است. خوب فردا را چه دیده اید ؟ شاید ورق برگشت و در آن زمان ماتحت معظم و گرامی خودشان در خطر قرار گیرد. این از یک لرزش.
اگر بگویند ماتحت مسلمین مهمتر است ، آنوقت نمی دانند با کسانی که با روشهای مکانیزه بر بیضه فشارهای گوناگون می آورند چه
کنند و از خوف آن فشار برخود می لرزند. این از دو لرزش.
از طرف سوم اگر هنوز اعتقادی به بهشت و جهنم در آنها مانده باشد نگران یوم الحساب هستند و خوف از مار غاشیه و سیخهای
آتشین و چیزهایی که بیضه و ماتحت را یکسان میکوبند و می درانند. اینهم از لرزش سوم.
حالا انصافا اگر عده ای می آیند و میگویند که علما نان مفت میخورند و لنگشان را در آفتاب دراز میکنند باید متوجه باشند که بسیاری از خطرات متوجه ایشان است و شما امت ابله خبر ندارید و زرت و پرت میفرمایید.
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:39  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
با توجه اینکه آقای ذوالنور فرموده بودند که آقای مصباح یزدی برای مبارزه بر علیه رژیم ستمشاهی مکتوباتشون رو به رمز ابداعی خود مینوشته ، یک شیرپاک خورده ای یکی از جدیدترین مراسلات ایشون رو تا اونجایی که ممکن بوده رمز گشایی کرده.
میم اولی : سلام مصی جون
میم دومی : سلام محمو گلی ، خوبی ؟ میم سومی خوبه ؟ از شوک درامده ؟
میم اولی : آره قربونش برم .گذاشتمش یه پست بهتر.
میم دومی : خدا از میمی * کمش نکنه .
میم اولی : نه آقا ایشون متصلند دائم به میمی.**
میم دومی : این چند روزه آقا رو دیدی ؟
میم اولی : کدومشونو ؟
میم دومی : اون که بهت هاله رو داد.
میم اولی : آره اتفاقا شارژش تموم شده بود دادم شارژش فرمودن.
میم دومی: آقا رو ؟ خدا مرگت نده ، فرستادیش 209 ؟
میم : نه ، هاله رو میگم.
میم دومی: هاله دیگه بی حاله، خودم یک حکم کردم که 4سالی همه مجبورن دستتو ماچ کنن.
میم اولی : قربون اون کلامت .یکهو نصفه شبی دیدم اطاق نورانی شده بود .نگو اثر اون نوره بود که فرموده بودید.
میم دومی : پس چی ؟ کم کاری نبود!! تماس با منبع نور و هدایت نور ،خودت که اکابر رفتی میدونی چقده مشکله.
میم اولی : شما همیشه به ما لطف دارید. میگم آقا حال کردی خانوما رو ؟ امروز 3تا میشن.
میم دومی: تا 4 تا هم جاداره . البته واسه شما میتونیم اجازه ی بیشترشو هم بگیریم از آقا.
میم اولی : چی زدی اول صبحی حاجی ؟ وزیر ها رو میگم .
میم دومی: آها ، اهل بیت که عکساشونو دید گفت : خدا بدور ، پناه به هرچی مرده .
میم اولی : با حفظ موازین شرعی ، .



میم دومی : صابون***
میم اولی : شکر ****
میم دومی : چوب*****
میم اولی: پپسی ، اونم خانواده.******
میم دومی : نه تو رو خدا ، پپسی نه *******
.
.
.
با عرض پوزش ، مابقی تیلیگراف بعلت ارسال پارازیت و همچنین صدای سیفون توالت شنیده نشد و رمز گشایی نگردید.
-------------------------------------------------------------------------------------
* یحتمل منظور مامانی و خوب بودن است - فرهنگ آنندراج ج568 ص32166
** احتمالا منظور اونی نیست که ما و شما فکر میکنیم. حق بدهید متن ، رمزی که باشه تعیین مصداق مشکل میشه.
از *** الی ****** احتمالا رمزهای پیچیده ای در باره ی کالاهای اقتصادی میباشند.
******* فکر میکنم چون پپسی از ساخته های بهائیان و صهیونیستهاست حاج آقا تحاشی میکنند و مذموم میخوانند استعمال آن را
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 14:9  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
پرسش خبرنگار : تحلیل شما از جنبش سبز چیست ؟
تحلیل بورژوازی ملی
جنبش میخوای ؟ ایناها . آخرشه .بزنیداین اجنبی پرستها رو خلاص بشیم از دستشون ، زدن بازار رو ترکوندن.نه روسیه نه چینی مرگ به جنس چینی
تحلیل بورژوازی کمپرادور(وابسته)
جنبش سبز و آبی نداره .بیا یه جنبش چینی تازه وارد کردیم با برق و باطری روسی کار میکنه هر رنگی هم بخوای در میاد. بچاپید بچاپید ،علی تنها نماند.
تحلیل علمای شیعه
دست چپیهاش
آقا اینا زدن مملکت امام زمان رو ترکوندن . ای داد ای بیداد وامصیبتا وا اسلاما .رای علما رو پس بدین.
دست راستیهاش
آقا اینها میخوان مملکت امام زمانو بترکونن .ای داد ای بیداد وامصیبتا وا اسلاما. رای اونا رو پس ندین.
تحلیل ریاست جمبوری
ای آقا چه جنبشی ، اگه به تکون یه مشت سبزه هست که ما تو ولایت خودمون یونجه زار داریم تکون میخوره بیا به تماشا.
تحلیل نظامی
شلوغ پلوغش نکنید بابا بگذارید ما حواسمون جمع باشه یکدفعه از دستمون در میره بمبه میترکه ها ؟.
تحلیل یالثارات ...
یه دفعه ی دیگه ازین سوالها کنی چهار دست و پا میبرمت صدای خر بدی ها
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:52  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
از سالها پیش ، زمانی که هنوز نوجوان بودم آرزوی انقلابی بودن و انقلابیگری بد جوری یقه ام را چسبیده بود
و خدا خدا میکردم تا اتفاقی در مملکت ، نشد در استان ، اونم نشد در شهرمون ، اونم نشد سگخور در دهی که در اون زندگی میکردم بیفته تا ما هم جنم انقلابیمون رو یه جورایی به همه، خصوصا لیلا دختر آتیش پاره ی همسایمون نشون بدیم و اسمی تو اسما در کنیم. اسمهایی مثل مارکس ،مطهری ، انگلس ، عبده ، شریعتی ، مارکوزه ، خصوصا چه گوارا. هر شب بعد از کلی فک زدن با برو بچه ها همچین که سرمون رو روی بالش میگذاشتیم که به ترتیب عینهو بختک مینشستند رو سینه مون و در حالیکه ریش بعضیهاشون رفته بود توی دهنمون با توپ و تشر ازمون بازخواست میکردن که چرا امروز ازشون یادی نکردیم و تا قسم حضرت عباس نمیخوردیم که روز بعد پوزه ی طرف رو بخاک میمالیم ولکن ما نبودند ، بعد میفرمودن شب خوش مومن.
زد و انقلاب شد و ما هم انقلاب کردیم توی شهرمون .چند روز بعد از انقلاب بود که فهمیدیم اون حرفهایی که اون کچل روسی* زده بود همه اش کشکه و اون خائن مرتد ** حرف های درستتری زده که انقلاب تا مداوم و پی در پی نباشه اصلا انقلاب نیست .یه چیزمهم دیگه ای هم که حالیمون شد این بود که یکهو از دهن امام حسین حرفهای چه گوارا رو میشنیدیم و مات و مبهوت میموندیم ، وقتی هم سوال میکردیم میگفتند انقلاب انقلابه ، باس فکر توسعه اش بود وگرنه از دس میره.نیتت رو صاف کن مومن.
خلاصه افتادیم تو کار توسعه و هی نظریات انقلابی رو توسعه میدادیم . تا اینکه اومدن گفتند چه نشستید که اینها همه اش روشنفکر بازیه و اون دنیا به قیمت نیم کیلو پشم هم از ما قبولش نمیکنند ، و اینکه الآن تئوری کیلو چنده و پراتیکو بچسب .گفتیم پس اونها چی میشن ؟گفتند روشنفکرهای کافه نشین رو وللش . درد مستضعفا رو بچش . چشائیتو قوی کن کن مومن .
.باری ، اینجوری شد که مام رفتیم تو کلاس پراتیک و تئوری مئوری رو بوسیدیم گذاشتیم بغل قرآن رو طاقچه اطاق مهمونخونه. خب اول بسم الله خواستیم انقلابمون رو به دنیا صادر کنیم . اما بی مروتا ، این جهانخوارها نگذاشتن . هی سوسه اومدن هی زیر پای ما رو خالی کردن .خواستیم با شعار صادر کنیم ، نشد. با تیر و تفنگ ، نشد . با آدمهامون ، نشد . با کتاب ، نشد.با سیمینار ، نشد. بافوتبال ، نشد. با والیبال ، نشد . با بسکتبال ، نشد. فقط تو وزنه برداری قد یک یا ابالفرض تونستیم جلو بریم. خب اونم بدرد نمیخورد.یعنی اگه قرار بود هر آدم انقلابی اونور آب اندازه ی این چیفتن ما بشه که شما بگید میشد تو اون مملکت انقلاب کرد ؟.رفتیم گفتیم آقا نشد ، فرمودن بشونش مومن.
قید اونور آب رو زدیم و گفتیم حالا که صادرات انقلاب به دنیا نشد، به مملکت خودمون که میشه .
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 0:20  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
خبرنگار : سلام ، ميشه از شما بپرسم چرا انجام اين مصاحبه رو قبول كرديد با وجوديكه قبلا از طرق ديگري اين تقاضا از شما شده يود اما پاسخي نداده بوديد .
خون اشام : پاسخ اون خيلي روشنه . به دو دليل واضح.
اول اينكه تابحال خون يك خبرنگار رو نخوردم و اين خودش ميتونه جالب باشه . دوم اينكه شما يكذره تپل مپل هستيد و اين به ذائقه ي من خيلي نزديكه .
خبرنگار : من رو ترسونديد.
خون آشام : شوخي كردم . ولي واقعا تنها يك دليل مهم داره كه اونو بعد از مصاحبه بهتون ميگم.*
خبرنگار : خب اولين سوال ميتونه هميشه يك سوال تكراري باشه . شما كي و به چه علتي خون اشام شديد ؟
خون اشام: ميتونم از شما بپرسم شما از كي و به چه علتي آدم شديد ؟
خبرنگار : خيلي هيجان انگيزه ، يعني شما هم مثل من از مادر كه زاده شديد يك خون آشام بوديد ؟
خون اشام: البته ، خب يك فرقهاي كوچولويي هم هست .
خبرنگار : ايا زمان بر شما هم همانطور ميگذره كه به ما ؟ يعني ميخواستم بپرسم كه شما چند سالتونه؟
خون آشام :من متولد 1847هستم
خبرنگار : يعني حدود 160 سال !! ولي هنوز سي ساله بنظر ميرسيد .
خون آشام : آره ، بعد از سن خاصي انرژي ما ميتونه به انتخاب نفر صرف حفظ ظاهر بشه.
خبرنگار : عده ي شما زياده ؟
خون آشام : نه آنچنان . در حقيقت داريم كم و كمتر هم ميشيم . الان حدود بيست سي هزار تايي از ما بيشتر باقي نمونده.
خبرنگار : راسته كه شما شبها توي تابوت ميخوابيد ؟
خون آشام : توي تابوت ؟هه هه هه چرا تابوت ؟ وقتي اينهمه جاهاي خوشگلتر مثل هتلهاي 4 ستاره هست ؟
خبرنگار : يعني اطاق رزرو ميكنيد و پول پرداخت ميكنيد ؟
خون آشام : نه عزيزم ، از راه پنجره وارد ميشيم.
خبرنگار : اصلا در اجتماع شما پول يا معاملات مالي وجود داره ؟
خون آشام : نه ، ما نيازي به پول نداريم.هرچه بخواهيم ، هروقت بخواهيم در دسترسمان هست.
خبرنگار : براي جابجايي ؟ هزينه ي نقل و انتقال ؟ تنظيم اسناد ؟ خريد مايحتاج ؟ و مهمتر از همه تنظیم قدرت ؟
خون آشام : قدرت ما نیازی به تنظیم نداره .خبرنگار : خب یعنی موقع جنگ ، خونریزی و...
خون آشام : چقدر افکار شما خونینه .. ولی داره کم کم از شما خوشم میاد .
خبرنگار : مرسی.
خون آشام : ميتونم سوال كنم كه شما اينكارها رو براي چي انجام ميدهيد ؟
خبرنگار : خب معلومه ، براي حفظ دارايي .
خون آشام : وقتي ميريد چه ميشه ؟ با خودتون ميبريد ؟خبرنگار : معلومه كه نه ، ثروت براي نسل بعدي ميمونه .كه بتونه ادامه ي حيات بده .
خون آشام : با كاغذ ؟خبرنگار : خب توضيحش يك مقدار پيچيده است .ما يك هرم درست ميكنيم كه كار پايينيها حفاظت از بالاييهاست.
خون آشام :يعني برعكس بقيه جانورها ؟خبرنگار : شما چي ؟
خون آشام : ما خودمون از خودمون دفاع ميكنيم.كسي محافظ كسي نيست.خبرنگار : پس حفظ قدرت چي ؟
خون آشام :قدرت هركس بسته به خودشه.خبرنگار :حتي در ابتدائيترين قبايل هم رهبر هست يا شوراي رهبري.
خون آشام : اگه تصميم بگيريم كه شكار جمعي بريم رهبر پيدا ميشه.خبرنگار :و بعدش ؟
خون آشام : ميره پي كارش. اما ميبينم که شما نگهش ميداريد.خبرنگار : البته ، در حقيقت ، او ما رو نگه ميداره.
خون آشام : واسه چي ؟خبرنگار : خب رهبر بدون كساني كه رهبريشون كنه به چه درد ميخوره ؟
خون آشام : اينم حرفيه.خبرنگار : گرچه اين مصاحبه كوتاه شد .اما من خيلي لذت بردم. قراري دارم كه حتما بايد به اون برسم. ممكنه وقت بعدي را شما تعيين كنيد؟.
.
.
.
.
.
.--------------------------------------------------------------پی نوشت * :دلیل متاخــرمیتونه در بر گیرنده ی دلایل متقدم هم باشه.
پي نوشت 1:
اينكه بعدا چي شد و چه اتفاقي افتاد رو به تخيل شما واگذار ميكنم
ممكنه همونطور كه حدث زده باشيد مصاحبه ي بعدي در كار نباشه.
پي نوشت 2:
متن اين مصاحبه رو روي چندتا كاغذ چرك و خون الود دو سه كوچه پايين تر از خونه ي شما پيدا كردم.
پي نوشت 3:
چرا اين مصاحبه بنظرم جالب رسيد ؟ نميدونم.ولي فكر ميكنم اگه هجده دفعه بخونيدش دليلش برای شما روشن ميشه
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 16:46  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
روزه بودم چند سالی روزه ی حب وطن --روتو کم کن بی وطن
گاه شد افطار خود با یک قدح از خون کنم --باده ها پرخون کنم
چند گویند احمدی بوی تعفن میدهی --بوی سیفون میدهی
حال از خون جوانان حوض را پر خون کنم --غوصها در خون کنم
کشته شد سهراب و اشکان ،احمد و صدر وندا-- بینوا ای بینوا
در قدوم حضرتش یک ملتی در خون کنم --خون کنم من خون کنم
نام من در جفر و ابجد بشمری ان میشود --وه مطنطن میشود
مملکت را غرق گه از سند تا سیحون کنم --وصل تا جیحون کنم
چاهها پر میکنم با نامه های بر زدرد --تف به گور هر چه مرد
سفره ی ملت بجای نفت پر از خون کنم --قوت ملت خون کنم
این همه لعنت که ملت بهر ما سر میکند --از خودش در میکند
عکس خود بر سنگ پا یا زینت سندون کنم -- رو در قندون کنم
این دروغ و این حماقت در مرام ما نبود -- گر بکام ما نبود
خایمالی را مزین با گل و ریحون کنم --هر چه خواهم اون کنم
جواب ملت :
الا ای احمدی ای حضرت الآخ
جواب تو نشاید جز به بیلاخ
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:40  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
بهزاد نبوی شخصیت مورد پسند و دلخواه من نیست ، چه بسا ایامی هم بوده که میخواستم سر به تنش نباشد.
اما یکی دو شب پیش در وسط آن نمایش عروسکی کلماتی از او شنیدم که معنای بسیاری برایم داشت . من به
اقایان دیگر خرده نمیگیرم ، چه با آن بلاهایی که متحمل شدند شاید اگر هریک از ما جای آنان بود بلبل زبانتر می شد . اما ملت ما که هنوز مادرانش داستانهای سمک عیار و کچل کفتر باز و آرش و کوراوغلی را در گوش کودکان زمزمه میکند و تخم آزادیخواهی و مقاومت در برابر خودکامگان را در جان آنها میکارد ، هر از گاهی با نمونه هایی از آنان برخورد میکند که جدای از هر نوع و شیوه ی تفکر و ایدئولوژی یا شفافتر بگویم جایی که تمامی اینها رنگ میبازد و خودت میمانی و زجری که برای تو کنار نهاده اند آگاهانه دست از جان میشوید و حرمت انسان و آزادی را پاس می دارد . مهم نیست که اگر نبوی پس ازین بارها بشکند ، او آنچه را که میبایست گفت. "من به موسوی خیانت نمیکنم" . در زمانه ای که دروغ را پاداش میدهند و راستی را جز طعم شلاق و بطری نمی بخشند ما ملت ایران به احترام این روح بزرگ و تمامی آنانی که جرات کرده چشم در خورشید دوخته اند از جای برمیخیزیم.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:40  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
قاضی دادگاه :پیش ازینکه وارد مبحث دادگاه بشویم . بنا به فرموده ی ریاست محترم جمهوری قصد داریم عدالت و رافت و رحمت اسلامی را در حق این مسکینان فریب خورده ی جیره خوره اجانب٬ سنگ پران٬ نمک رئیس جمهور نشناس٬ ولایت ندار نشون بدیم. چون بنا به قانون ٬ قاضی هر دادگاه فی نفسه مستقله ٬ بنابراین اگر حرفی چیزی از دهان ما به این خوار.... در رفت تنها نظر شخصی و مستقل منه و ربطی به قوه ی مجریه و ریاست آن و یا روزنامه ی کیهان و حسین آقا و حسن آقا ندارد. حالا
لطفا برادرها جهت گرم شدن و رونق مجلس سه تا صلوات دشمن شکن و دهان خورد کن بفرستید بیاد.
(صدای ۳تا صلوات و یک مشت ٬ مشت محکم بر دهان این و آن و اینها و آنها می آید)
دم شما گرم. همین خودش ثابت کرد که این امت چقدر به حفظ وحدت اهمیت میدن.(رو به یکی از متهمین ) حالا اگه متهم نفله ی جاسوسه بی جیره مواجبه عرق خوره تارک الصلاه محارب روش میاد برای دفاع از خویشتن منحوسش چیزی بگه ُ بیاد زر زر بکنه.
متهم با سر و روی نزار پشت تریبون قرار میگیرد.
متهم : سلام علیکم
قاضی : کافر و منافق جواب سلام ندارد. جمعیت : مرگ بر منافق
متهم : من همه را غیر از خودم محکوم میکنم.
قاضی : و نظام
متهم : و نظام. تنها امید من به رافت شماست
قاضی : گرچه شما جرثومه ی فسادی ولی احسنت.
متهم : اگر کسانی بگویند که بیانات من تحت شکنجه ُ٬ ببخشید ارشاد صورت میگیرد .غلط میکنند.
من هیچ امیدی بجز آویختن به دامن رافت شما ندارم.
قاضی : کثافت . آفرین.
متهم : رابطه ی ما از جنس رابطه ی متهم و قاضی نیست. ما مثل خویشاوندانیم مثل پدر و..
قاضی : اوهوی یابو علفی ببین چی داری میگی ؟ به قوه ی مجریه توهین میکنی؟
متهم : ببخشید . نمیدانستم آن رابطه قبلا رزرو شده. شما هم دست کمی از آن برای ما ندارید. ما
همه شما را خالو صدا میزنیم . شما خالوی ما هستید.
قاضی : اهم .. اهم ... این را قبلا به ما نگفته بودی نفله !! البته هیچکس از ترحم و عدالت و نوعدوستی اسلامی ما بیخبر نیست ولی شما برای این خبرنگاران هیچی نفهم خارجی ترجمه کن تا بفهمند این رابطه چقدر معنویه . واسشون بگو شما چرا و به چه کسی میگویی خالو .
متهم : بگم ؟
قاضی : د.. بنال .
متهم نگاهی به جمعیت داخل سالن انداخت و سینه صاف کرد و گفت :
ما ... ما از زور بیکسی ٬ به خرس میگیم خالو.
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:42  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
عقب ماندگی از مقولات تاریخی ، معمولا حاصل کسانیست که گمان میبرند تمام مشکلات چندین نسل و یک ملت را میتوانند با چند نامه در چاه انداختن و ترویج خرافات و خیالبافیهای احمقانه در باره جهش به جلو حل کنند. آقایان هم ازین مقوله مستثنی نیستند که با برقراری نمایشهای دهه سی و شصت میلادی در روسیه و چین گمان به در هم شکستن اراده ی یک ملت میکنند. باشد تا صور اسرافیل کرگوشان را ز خواب پریشانشان بیدار کند
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:22  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید:
فرزند شهید مطهری:دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوههاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند!
----------------------------------
البته بنده بهیچوجه منکر فضائل بسیاری افراد نیستم .اما خب بعضی اوقات، چیزهایی میشنوم که ته دلم را قلقلک می دهد و بفکر می افتم که مبادا گوینده این سخنان حافظه ی تاریخیش دچار تزلزل شده و چیزکی یادش رفته باشد ، به همین دلیل مجبورم و باز هم میگویم مجبورم (برای آنکه تمام حقیقت گفته شود و نه بخشی از آن) با سخنان این بنده ی خدا یک کمی مخالفت کنم و در جواب ایشان عرض کنم که : بله میشود ، نمونه ی اظهر من الشمس آن هم جناب خالد بن ولید ملقب به سیف الاسلام هستند.همین.
________________________________________________
خطاب به خودم : حالا میمردی اینو نمیگفتی ؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:6  توسط آق میتی
|
مطلب را به
بالاترین بفرستید: